X
تبلیغات
مهدی ( عج ) - دل نوشته
یکم درد و دل...

باور كنيد آرمان ما حاجي گرينف نيست ...

بعضي وقت ها دلم مي گرفت در دبيرستان  ... با خودم فكر مي كردم كه  آرمان ما خريدار ندارد  ... از خودم مي پرسيدم كه چرا من و هم عهدانم بايد در اين « مبدأ همه ي تحولات » اينقدر تنها باشيم ... با خودم مي گفتم چرا حتي همان بچه بسيجي هاي ما هم ، بعضاً حرف آرمانمان كه مي شود پرتقال پوست مي گيرند و فقط تبسم مي كنند ...

برايم درد داشت كه براي اثبات ولايت فقيه بايد ساعت ها با يك عضو شوراي بسيجمان بحث كنم و آخر سر هم نوشابه اش را سر بكشد ... برايم درد داشت كه عضو شوراي بسيجمان برايم پيامك بزند و رحلت فقيه عاليقدرش منتظري را به من تسليت بگويد و پيشنهاد دهد كه بياييد از طرف بسيج برايش ختم بگيريم ...

دلم مي گرفت وقتي مي ديدم كه آرمان هايمان فقط در صفحات نشريات دانشجويي پياده مي شود نه در 22 خرداد و پاي صندوق رأي ... دلم مي سوخت وقتي مي ديدم كه گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم» كلاس آقايان را پايين مي آورد و بايد حتما بگويند «به نام خدا »  ... درد داشت برايم ...

اما اشتباه مي كردم ... آرمان ما نه تنها غريب نيست بلكه خيلي هم طرفدار دارد ...

مشكل « من » و « شما » ييم كه وقتي « ما » مي شويم هم نمي توانيم آرمانمان را درست معرفي كنيم ... مشكل ما اين است كه بعضي وقت ها مي شود كه صداي آرمانمان را مي خواهيم از پشت بيسيم به گوش خلق الله برسانيم .... مشكل ماييم كه فكر مي كنيم تا وقتي هنداي 125 مان نباشد نمي توانيم امر به معروف كنيم ... مشكل ماييم كه فكر مي كنيم گناه غيبت و تهمت كمتر از شنيدن موسيقي رپ است ...

شما را به خدا نگوييد كه چرا دارم خودزني مي كنم ... نه ... بگذاريد يك بار هم كه شده حرف دلمان را بگوييم ... مشكل ما اين است كه آرمانمان را خوب معرفي نكرده ايم ... اگر آرمانمان را هماني كه هست معرفي كنيم خواهيم ديد  همان هايي كه پرتقال پوست مي گيرند و نوشابه سر مي كشند هم طعم آرمانمام را با صد تا نوشابه و پرتقال هم عوض نمي كنند ...

 عزيز دلم مصطفي جلالي اخراجي ها را برايم مثال زد ... تا به حال فكر نكرده بودم كه واقعا چرا اخراجي ها شده بود پرفروش ترين فيلم ايران ... به اين فكر نكرده بودم كه اخراجي ها بهانه اي بود كه آرمان ما بشود پرفروش ترين آرمان ايران ...

به اين فكر نكرده بودم كه اخراجي ها تقابل آرمان واقعي و آرمان واهي را چقدر قشنگ به تصوير كشيده بود ... به اين فكر نكرده بودم كه شخصيت هاي اخراجي چقدر مصاديق قشنگي مي توانند باشند براي آرمانمان ...

آرمان ما حاجي گرينف نيست كه با يقه ي بسته و ريش بي ريشه اش مي خواهد سر خدا كلاه بگذارد ... آرمان ما مجيد سوزوكي است كه فاصله ي عشق مجازي و حقيقي را يك شبه طي مي كند ... آرمان ما سيد مرتضي ست كه چپ و راستش ، بالا و پايينش ، ظاهرو باطنش صاف صاف صاف است ... آرمان ما همان فرمانده لشكريست كه ترياك تعارفش مي كنند و او لبخند مي زند ... آرمان ما همان روحاني ست كه دلش را با خدا قسمت كرده ... به خدا آرمان ما حاجي گرينف نيست ... همين ..

ـــــــــــــــــــپي نوشتــــــــــــــ :

* و سلام نامي از نام هاي خداست ...   

این مطلب حرف دل خیلی از ماهاست...

اگه از مطلب خوشتون اومد تو وبلاگاتون با ذکر منبعش بذارید هر چند که نویسنده اصلی خواسته بودن با نام خودم بذارم ولی دیدم درست نیست... 

 ""مطلب برگرفته از وبلاگ فدایی سید علی ""


+نوشته شده در جمعه 15 شهریور1392ساعت15:14توسط منتظر |
طبقه بندی: مذهبی، دل نوشته
گل نرگس میلادت مبارک

هر روز که به آمدنت نزدیک تر می شویم شعله های امید بیشتر بر دلمان زبانه می کشد...


دل است دیگر کاریش نمی شود کرد...

وقتی در این شلوغی خرداد به نبودنت که نه به بودنت فکر می کنم ،

فکر می کنم که تو هستی و من هنوز آنطور که سهراب می گفت " چشم هایم را نشسته ام "  اضطرابی عجیب بر جانم می نشیند...

باز فکر می کنم...

این بار به وعده خدا...

می بینم فردا از آن من است ،

وقتی تو هستی ، آرام می شوم...

فقط می خواستم بگویم ما را از نگاهت خالی نکن...

+نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1392ساعت23:38توسط منتظر |
طبقه بندی: مذهبی، مطالب زیبا و جالب، گالری عکس، دل نوشته
برچسب ها: تولد امام زمان، عج، گل نرگس، امام دوازدهم، میلاد مبارک
عذر تقصیر آقا
پست سفارشی


+نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1391ساعت12:13توسط منتظر |
طبقه بندی: دل نوشته
درد دل با امام رضا(ع)

سلام آقا جون دیشب خیلی دلم گرفته بود. خیلی دلتنگت شدم. رفتم به وبلاگ دوست خوبم کفتر ایوون طلا برات یادگاری نوشتم...

ولی الان تصمیم گرفتم همین جا تو وبلاگی که متعلق به نوه اته برات بنویسم...

بنویسم که چقدر دلتنگتم...

که دیشب دلم می خواست تو حرمت باشم و تو باب الجواد می شستم باهات درد و دل میکردم...

آخ چقدر دلم تنگ شد برای پارسال که اونجا بودم...

تو رو به جون جوادت بطلب که هم من هم عاشق دل شکسته ات کفتر ایوون طلا تو این تابستون بیایم پابوست...

دیشب بعد از اذان مغرب داشتن گنبد طلا رو نشون می دادن...

بی اختیار اشکام سرازیر شد...

از همون جا بهت سلام دادم...

هر وقت این صحنه ها برام تکرار میشه خوب حس میکنم که جوابمو میدی...

اگه دیشب تو نبودی...اگه آرومم نمی کردی...نمیدونم که چی میشد...

مثله همیشه دستمو گرفتی...ازت هزاران بار ممنونم...

جون جوادت قسمت میدم بطلبمون...


+نوشته شده در چهارشنبه 24 خرداد1391ساعت11:53توسط منتظر |
طبقه بندی: مذهبی، گالری عکس، دل نوشته
زمزمه انتظار 18

یکی نبود، یکی بود ، خدا مثل همیشه بود...

ماه نصف نشده بود که از شکاف کعبه این خانه چهار گوش آسمانی نوزادی بیرون آمد تا خستگی را از تن عالم بدر کند...

خلاصه گذشت و گذشت و گذشت ، تا امشب که ماه هنوز نصف نشده و بعد 14 قرن صدای کف زدن فرشته ها به یاد آن روز ها به گوش میرسد...

و ما باز دلمان لک زده برای آمدن مردی شبیه آن پدر ...

حالا یکی نیست، یکی هست، باز هم خدا مثل همیشه هست  و مردی منتظر فرمان خدا...تا این بار او خستگی را از تن عالم بیرون کند...

+نوشته شده در جمعه 12 خرداد1391ساعت15:11توسط منتظر |
طبقه بندی: مذهبی، گالری عکس، دل نوشته
شهدا شرمنده ایم...

مطمئنا میدونید که 96 شهید گمنام قراره از تعدادی استان های کشورمون تشیع  و روز رحلت امام خمینی ( ره )  به تهران برسند.

اگه این شهدا از شهر شما هم گذشتن ازشون بخواین کمک کنن که قلبی سرشار از ایمان و عشق رهبری داشته باشیم تا مثله اونا پشتیبان این مرز و بوم که با خونش برای ما نگه داشتن باشیم...

+نوشته شده در شنبه 6 خرداد1391ساعت23:15توسط منتظر |
طبقه بندی: مذهبی، گالری عکس، دل نوشته
زمزمه انتظار 17

آمد شبی که آسمان آغوش خود را باز می کند برای آرزوهای تمام نشدنی...تا بال هایمان را زیر ستاره های دل انگیز رجب این ماه قشنگ خدا به تن کنیم...کز نکنیم... و دور از فکر و ذکر های معلق خودمان را به دست های گرم خدا بسپاریم...

خدایا تویی که برای هر خیری امید ما به توست ما مسافری داریم که هر وقت به این چشم ها قدم رنجه کند همه ی آرزوهای ما برآورده می شود و شادی های گم شده مان را در دست های او پیدا می کنیم ...

خدایا بهار دارد می رود بگو آن بهار راستین زودتر بیاید...


+نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد1391ساعت9:6توسط منتظر |
طبقه بندی: مذهبی، گالری عکس، دل نوشته
بقیة الله

هزارو صدو چند سال است مردی منتظر 313 مرد است ...

چقدر مرد شدن زمان می برد...

+نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت12:55توسط منتظر |
طبقه بندی: مذهبی، گالری عکس، دل نوشته
بیا مهدی

به احترام غم مادرت بيا مهدی


به قدر عمر كم مادرت بيا مهدی


به چادری كه شده پرچم عزاداری


به پرچم علم مادرت بيا مهدی
.
.
.
.
 بيا مهدی .....


+نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1391ساعت16:28توسط منتظر |
طبقه بندی: شعر، مذهبی، پیامک، دل نوشته
انتظار

اى آنكه در نگاهت حجمى زنور دارى

كى از مسير كوچه قصد عبور دارى ؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابى

اى آنكه در حجابت درياى نور دارى


من غرق در گناهم ، كى می كنى نگاهم ؟

برعكس چشم هايم چشمى صبور دارى

از پرده‏ ها برون شد ، سوز نهانى ما

كوك است ساز دل ها ، كى ميل شور دارى ؟

در خواب ديده بودم ، يك شب فروغ رويت

كى در سراى چشمم ، قصد ظهور دارى ؟

 

+نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین1391ساعت21:30توسط منتظر |
طبقه بندی: شعر، مذهبی، دل نوشته
لبیک یا خامنه ای

یا رب از ما نور ولایت را مگیر

این تجمع ، این توسل ، این عنایت را مگیر

هستی ما بستگی دارد به نور اهل بیت

هر چه میخواهی بگیر ، اما ولایت را مگیر

لبیک یا خامنه ای

 

لبیک یا خامنه ای

 

لبیک یا خامنه ای

 

+نوشته شده در دوشنبه 15 اسفند1390ساعت22:44توسط منتظر |
طبقه بندی: شعر، مذهبی، گالری عکس، دل نوشته
آقا جان تبریک

دست بیافشانید و عود بسوزانید

که یازدهمین مسافر بهار از راه می رسد

قدم هایش را شکوفه باران کنید...

+نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند1390ساعت19:55توسط منتظر |
طبقه بندی: جملات زیبا، مطالب زیبا و جالب، دل نوشته
راهیان نور

تقریبا از چند وقت دیگه کاروانیان راهیان نور از همه جای ایران به سمت جنوب حرکت می کنند.

خوشبختانه هر ساله مردم زیادی به خصوص جوانان از این سفر معنوی استفاده می کنند.

خدا رو شکر الان ۳ ساله که با خانواده میریم مناطق جنگی.

نمیدونید وقتی برای اولین بار شلمچه بودم چه حسی بهم دست داد...توصیف ناپذیره...

هر سال وقتی میریم شلمچه اصلا دلم نمیخواد با کسی جز شهدا حرف بزنم...

امیدوارم امسال هم این فرصت برای من و همه ی طالبان این سفر ، پیش بیاد تا از معنویاتش استفاده کنیم...

از زخم شناسنامه دارند هنوز

در مسجد خون اقامه دارند هنوز

آنها همه از تبار باران بودند

رفتند ولی ادامه دارند هنوز

+نوشته شده در سه شنبه 2 اسفند1390ساعت19:17توسط منتظر |
طبقه بندی: مذهبی، دل نوشته
زمزمه انتظار 16
اشتیاقی بزرگ در جانمان نشسته...

آل محمد ( ص ) مثل خورشیداند ، هرگز خاموش نمی شوند...

پیمان با خورشید پیمان با یک عمر جاودانگی است...

می خواهم این احساس عمیق دوست داشتن تو را زیر لب هایم پنهان نکنم و ...

پرنده ی درونم را در سراسر عالم به پرواز درآورم ، همه بدانند تو امام ما شدی...

می دانی همین امشب از خدا چه خواستم؟؟

خواستم حالا که نمی بینمت در لحظه های من مدام تکرار شوی ، تکرار...

ما محتاج نبض نگاه توایم ، بیش از این چشم به راهمان نگذار...

+نوشته شده در جمعه 14 بهمن1390ساعت22:47توسط منتظر |
طبقه بندی: جملات زیبا، مطالب زیبا و جالب، دل نوشته
زمزمه انتظار 15

خسته که می شوم می نشینم رو به روی خدا که همه جا هست و سفره دلم را پهن می کنم...

خودت بگو گله این فراق را کجا ببرم...

آخر صفر است سراسیمه دلم را می برم آن دور دور ها  می نشانم رو به روی آن گنبد سبز...

 

 رو به روی بقیع ...

دوباره بر می دارم می آورم همین حوالی ، مشهد الرضا...

و همه جا فقط من چکه چکه آب می شوم ...

فراق تقصیر تو نیست ، من دور شده ام ...

اما دلم قرص است به اینکه دنیا تمام نمی شود تا تو نیایی...

 

+نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390ساعت22:5توسط منتظر |
طبقه بندی: مذهبی، مطالب زیبا و جالب، دل نوشته
زمزمه انتظار 14

ابا صالح التماس دعا... هر کجا رفتی یاد ما هم باش


نجف رفتی ، کاظمین رفتی ، کربلا رفتی ، یاد ما هم باش


مدینه رفتی به پا بوسه مادرت زهرا ، یاد ما هم باش


به دیدار قبر مخفی از کوچه ها رفتی ، یاد ما هم باش


شب جمعه کربلا رفتی


یاد ما هم کن چون زدی بوسه

کنار قبر ابوالفضل باصفا رفتی ، یاد ما هم باش


نماز حاجت که می خوانی از برای فرج مسجد کوفه

شدی محرم در مناسک حج یا منا رفتی ، یاد ماهم باش


 

*** تعجیل در ظهورش صلوات *** 

        

+نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390ساعت21:48توسط منتظر |
طبقه بندی: مذهبی، مطالب زیبا و جالب، دل نوشته
یا ابا صالح مددی مولا

 یا ابا صالح مددی مولا

         همه جا دنبال تو می گردم        

 که تویی درمان همه دردم

 همه جا بروم به بهانه تو

   که مگر برسم در خانه تو

    که تو مولای من مجنونی

    همه هست من  همه هستی من 

                                               یا ابا صالح مددی مولا                                           

       یا ابا صالح مددی مولا    

   یا ابا صالح مددی 



 

+نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390ساعت21:48توسط منتظر |
طبقه بندی: مذهبی، مطالب زیبا و جالب، دل نوشته
زمزمه انتظار 11
یاد کودکی بخیر...

مادر دعای فرج یادمان می داد و پدر برایمان حافظ می خواند،

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور          کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

خدا را شکر جایی بزرگ شدیم که از موذن هایش نام محمد و علی به گوش می رسد...

جایی که این روز ها دل همه ی اهالی اش پر می زند برای یک نقطه آسمانی ...

جایی که جمعه هایش همه یک حس مشترک دارند ، انتظار...

ما از همان کودکی آموخته ایم که گره ای به کارمان افتاد برای فرج دعا کنیم...

اللهم عجل لولیک الفرج... 

+نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390ساعت18:43توسط منتظر |
طبقه بندی: جملات زیبا، مطالب زیبا و جالب، دل نوشته
زمزمه انتظار 10
خلاصه روز های عرفات و مشعر و منا گذشت و این دل حیران انتظار تمام دل تنگی اش را به دانه های ریز باران می سپارد که قطره قطره اش داغ فراق را تازه می کند ...

ما پیروان آیه ی تطهیر امروز زیر آسمان خیس این سرزمین الهی اول از همه دلتنگ تو بودیم ، باور کن...

دلتنگ روزی که تکیه بر دیوار خانه ی چهار گوش قشنگ می زنی و صدای آمدنت همه ی خواب های جهان را بیدار خواهد کرد...

جان باران زودتر بر ما ببار...

+نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت13:58توسط منتظر |
طبقه بندی: مطالب زیبا و جالب، دل نوشته
زمزمه انتظار 9
سلام کبوتر می دانم گرفته ای ،

 می دانم هر روز که روبه روی این نگین سبز می نشینی ،

 به بال های خاکی ات نگاه می کنی و مظلومیت ستاره ها را آه می کشی ...

لابد تو هم مثل ما چشم به راهی نه؟؟....

انتظار درد بزرگی است ؛ اما وقتی می دانی تمام دلخوشی این شهر به آمدن مرد موعود است ، تو هم نگران بال هایت نباش ...

اینجا روزی ستاره باران می شود...

+نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان1390ساعت11:50توسط منتظر |
طبقه بندی: مطالب زیبا و جالب، دل نوشته
زمزمه انتظار 8

اینجا روزگاری قبه و بارگاهی داشت...

نگاه نکن به این خاک ، به این سنگ...

به قول قیصر : حرف های من نگفتنی ، درد های من نهفتنی است...

می دانم که می آیی در جمعه ای که دیگر هیچ کس در آن دلتنگ نیست...

می آیی و نرگس های بی قرار را در آغوش می گیری و برای عاشقانت یک دنیا نور به ارمغان می آوری...

آن روز چشم های تعقل باز می شوند و تمام خواب رفتگان عصر جاهلیت بیدار...خواهند فهمید که...

اینجا روزگاری قبه و بارگاهی داشت...

+نوشته شده در پنجشنبه 7 مهر1390ساعت9:22توسط منتظر |
طبقه بندی: مذهبی، مطالب زیبا و جالب، دل نوشته
زمزمه انتظار 6
زمانی می آید که خداوند دل های همه ی ساکنان زمین را با هم مهربانی دهد...

آری ، آن روز همان روزی است است که تو تکیه بر دیوار مسجد الحرام می دهی، ما سر بر دامن پر مهرت می گذاریم و این عقده های خشکیده بر دیوار گلو را روی گونه هایمان جاری می کنیم...

ما این دلتنگی های گاهی آزار دهنده را به تو نگویم به که بگوییم...

به یاد تو احساسمان تا شماهای ملکوت بالا می رود و این چشم های بغض آلود خیره به دروازه انتظار هر جا که باشند سراسیمه در جستجوی تواند...

برای ما دعا کن...دعا کن خدا تو را به ما برساند... 

+نوشته شده در جمعه 18 شهریور1390ساعت17:6توسط منتظر |
طبقه بندی: مطالب زیبا و جالب، دل نوشته
زمزمه انتظار 5
به فرج و گشایش الهی امیدوار باشید و از کمک های خداوند ناامید نشوید که بهترین اعمال نزد خدا انتظار فرج است...

چه بگویم که این انتظار طول کشید و هزار و چهارصد و چند سال است که تو نیستی...

نه که نباشی نه...

وقتی مضطر می شویم ، وقتی دستمان به جایی بند نیست ، یا وقتی که به خودمان کم می اوریم ، ما حرم نگاهت را در تمام ثانیه های عمر لمس می کنیم...

در این انتظار ، چشم های بینا ، از بس که بی صدا اشک ریخته اند ، دیگر سویی ندارند...

ما تشنگان کویر انتظار ، امیدوار مطمئن ، دست در دست باد می دهیم و نام تو را زمزمه می کنیم تا که بیایی...

یا صاحب الزمان

+نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور1390ساعت11:55توسط منتظر |
طبقه بندی: مطالب زیبا و جالب، دل نوشته
پایان شب های قدر
سلام

شب های احیا هم گذشت...چه شب های قشنگی بود وقتی تا صبح بیدار بودی و اشک می ریختی برای همه ی کسانی که التماس دعا داشتن دعا می کردی ، برای فرج امام زمان ، سلامتی رهبرمون ، برای شفای بیماران ، دردمندان و نیازمندان ، و البته برای کسانی که قدر این شب های قدر رو نمی دونن!!

امیدوارم همه بهترین استفاده رو از این شب ها کرده باشند.

کم کم ماه رمضان هم داره تموم میشه...( چه قدر حیف!! )

جمعه روز قدسه،امیدوارم همه ی مردم ایران مثه سال های پیش و البته امسال پر شکوه تر در این راهپیمایی شرکت کنند.

 

+نوشته شده در چهارشنبه 2 شهریور1390ساعت17:4توسط منتظر |
طبقه بندی: مذهبی، دل نوشته
زمزمه انتظار 4
شنبه ها و جمعه ها آرام از کنار ما می گذرند،کودکی گرسنه همین حوالی با مرگ دست و پنجه نرم می کند...

مادر با اندوهی انبوه چشم به را دستی است که لبخند را بر روی لب های گر گرفته کودکش بنشاند...

انتظار چه روزهای سختی دارد...

و تو می آیی تا چشم های خسته ی زمین روشن شوند و در این انتظار ما به قرآن این کتاب الهی چنگ می زنیم و واژه واژه این معجز عظیم را روی چشم هایمان می گذاریم...

معجزی که وعده کرد زمین به بندگان شایسته ی زمین خواهد رسید....

+نوشته شده در پنجشنبه 27 مرداد1390ساعت11:27توسط منتظر |
طبقه بندی: مطالب زیبا و جالب، دل نوشته
زمزمه انتظار 3

سحر فرصت خوبی است در آسمانش واژه های دعای فرج را بکاریم و با چشم هایمان آبشان بدهیم تا قد بکشند الی الله...

چشم ها روزه که می گیرند زلال می شوند و بی قرار...

بی قرار تر از همه ی جمعه ها....

و تو این روز ها بیش تر از همیشه از ذهن ما عبور می کنی مخصوصا پیش از افطار که دلهره ی نبودنت بر جانمان می نشیند....

بیش از این مخواه که گدازه های فراق لحظه هایمان را بسوزاند...

پشت پنجره های روشن سحر یک دنیا چشم برای آمدنت دعا می خواند...

شتاب کن.....

+نوشته شده در جمعه 21 مرداد1390ساعت15:29توسط منتظر |
طبقه بندی: مطالب زیبا و جالب، دل نوشته
خاطره
زمان چقدر زود میگذره!!!

تابستون ۸۸ بهترین تابستون تا به اینجای عمرم بود.

آخه ماجرا داره که اگه حوصله داشته باشید براتون می گم:

چند روز مونده بود به ماه رمضون به خواهرم که عضو بسیج دانشگاهشون بود گفتن قراره شبهای قدر اونها مراسم رو بگردونن.

منم خودمو خورشتی کردم و هر روزی که اون می رفت دانشگاه همراهش می رفتم و کارهای تایپی رو کمکشون انجام می دادم تا شاید رییسش راضی بشه منم تو اون شب ها به عنوان خادم برم مصلا.

باورتون نمی شه بدون اینکه من یا خواهرم حرفی بزنیم خودش گفت که منم حتما برم.

خلاصه هر شبی که قرار بود مراسم باشه ما از چند ساعت قبل تر می رفتیم تا همه چیز رو آماده کنیم .

اونجا افطاری می خوردیم، بعد از مراسم هم اونجا رو تمییز می کردیم و همون جا سحری مون رو میخوردیم،نمازمون رو می خوندیم و می اومدیم خونه.

تمام لحظه هایی که اون جا بودم دقیقه دقیقش برام ارزش داشت.هیچ وقت اون لحظات رو ، اون روز ها و اون سال رو فراموش نمی کنم.

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 18 مرداد1390ساعت17:27توسط منتظر |
طبقه بندی: دل نوشته
زمزمه انتظار 2

شب های انتظار ، شب های بیداری روح است،از خواب سنگین فراموشی ....

تا از پیله خودمان بیرون بیاییم و رهای رها تا تحقق بنده ی خدا ...مراقب دلمان باشیم...

وقتی از گوشه این چشم های مضطرب چکه چکه التهاب می ریزد

 اینکه کسی بشنود.....

حس زیبایی می گوید همین حوالی کسی هست....

کسی که حجت خداست بر روی زمین....

با ضرب آهنگ لحظه های پیش از افطار نام تو روی لب های خشکیده مان جاری می شود

و باز سوال همیشگی....

این حکایت دل تنگی ما و تو کی تمام می شود؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه 18 مرداد1390ساعت17:8توسط منتظر |
طبقه بندی: مطالب زیبا و جالب، دل نوشته
خوش امدی مولا
چه خوب که شهر به پیشواز امدنت سراسر نور شده و امید به حقیقت ظهور بیش تر از همیشه در دلمان موج میزند...

من ماه را روی شانه هایم می گذارم و تا نصف نشده با هزار خواهش چشم در چشم اسمان امدنت را ارزو می کنم و هی با خودم می گویم یعنی می شود؟؟؟!!!

می دانم که می شود ...

اما همیشه دلم می خواهد امتداد این نگاه بی مضایقه زود زود بر صفحه جانمان بنشیند و طعم شیرین تبسم چشم هایت را تا نفسی هست در کوچه پس کوچه های سرزمین تنهاییمان حس کنیم....

فردا شبیه ترین ستاره به خورشید می اید...

کاش پیش از انکه ماه روی شانه هایم نصف شود تو هم بیایی 

+نوشته شده در سه شنبه 21 تیر1390ساعت11:38توسط منتظر |
طبقه بندی: مطالب زیبا و جالب، دل نوشته
دوست کیست ؟؟

به نظر شما دوست واقعی کیه ؟ باید چطوری باشه ؟

 

دوست فقط اون نیست که تو بهش سلام میکنی . دوست دستیه که تو رو از تاریکی و ناامیدی بیرون میکشه ؛ درست وقتی که دیگرانی که تو اونها را دوست می نامی سعی دارن تو رو به درون تاریکی بکشن ،

دوست حقیقی کسیه که نمی توانه تو را رها کنه . صداییه که نام تو رو زنده نگه میداره . حتی زمانی که دیگران تو رو به فراموشی سپردن . اما بیشتر از همه دوست قلبه . دیواری محکم و قوی در ژرفای قلب انسان ها ، جایی که عمیق ترین عشق ها از اونجا رشد می کنه !

بهترین دوست کسیه که شونه هاشو به تو می سپاره و در تنهاییت تو رو همراهی می کنه و در غم ها تو رو دلگرم می کنه ، که به تو اعتماد می بخشه ، وقتی مشکلی داری اون رو حل می کنه و هنگامی که احتیاج به صحبت کردن داری به تو گوش می ده و بهترین دوستان محبتی دارن که نمی شه توصیف کرد . تصور ناپذیرن .

+نوشته شده در شنبه 27 شهریور1389ساعت10:32توسط منتظر |
طبقه بندی: مطالب زیبا و جالب، دل نوشته